ham tinad سه شنبه 9 شهریور 1395 10:42 قبل از ظهر نظرات ()
مرد ثروتمندی مباشر خود را برای سرکشی اوضاع فرستاده بود. پس از مراجعه پرسید:

- جرج ازخانه چه خبر ؟

- خبر خوشی ندارم قربان سگ شما مرد .

- سگ بیچاره پس او مرد. چه چیر باعث مرگ او شد ؟

- پرخوری قربان !

- پرخوری؟ مگه چه غذایی به او دادید که تا این اندازه دوست داشت ؟

- گوشت اسب قربان و همین باعث مرگ او شد.

- این همه گوشت اسب از کجا آوردید ؟

- همه اسب های پدرتان مردند قربان !

- چه گفتی؟ همه آنها مردند؟

- بله قربان همه آنها از کار زیادی مردند .

- برای چه اینقدر کار کردند؟

- برای اینکه آب بیاورند قربان !

- گفتی آب؛ آب برای چه ؟

- برای انکه آتش را خاموش کنند قربان !

- کدام آتش را ؟

- آه قربان! خانه پدر شما سوخت و خاکستر شد .

- پس خانه پدرم سوخت! علت آتش سوزی چه بود ؟

- فکرمی کنم که شعله شمع باعث این کار شد قربان !

- گفتی شمع؟ کدام شمع ؟

- شمع هایی که برای تشیع جنازه مادرتان استفاده شد قربان !

- مادرم هم مرد ؟

- بله قربان. زن بیچاره پس از وقوع آن حادثه سرش را زمین گذاشت و دیگر بلند نشد قربان !

- کدام حادثه ؟

- حادثه مرگ پدرتان قربان !

- پدرم هم مرد ؟

- بله قربان مرد. بیچاره همین که آن خبر را شنید زندگی را بدرود گفت .

- کدام خبر را ؟

- خبرهای بدی قربان. بانک شما ورشکست شد. اعتبار شما از بین رفت و حالا بیش از یک سنت تو این دنیا ارزش ندارید. من جسارت کردم قربان خواستم خبرها را هرچه زودتر به شما اطلاع بدهم قربان!!!